غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

478

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و شين ارتفاع يافته در روز چهارم آن موضع نيز به حيز تسخير پادشاه كشورگير درآمد و تمامى اهالى استا و ارك آنموضع معروض تيغ ياسا شدند مگر بعضى از اعاظم اهل قلم كه بحمايت زمرهء از اركان دولت نجات يافتند و حسين كيا بوم آسا در قفس آهنين محبوس گشت و بعد از چند ماه بواسطهء اعراض نفسانى و ديگر اسباب ناتوانى مرغ روحش قفس قالب را شكسته بعالم آخرت پيوست و در روزيكه نايرهء غضب شاهى اشتعال يافته بود در ميدان اصفهان جسدش با محمد كره و جمعى ديگر از سالكان طريق عصيان محترق شد القصه بعد از فتوحات مذكور پادشاه منصور بتمهيد بساط جشن و سور اشارت فرمود و روزىچند در آنحدود بلوازم عيش و نشاط اشتغال نمود در ان اثنا شاه‌زادهء سعادت انتما محمد حسين ميرزا ولد خاقان مظفرلوا سلطان حسين بايقرا از جرجان و كاركيا سلطان حسن ولد ميرزا على از گيلان با تحف و تبركات فراوان بآستان سلطنت‌آشيان آمده سعادت پايبوس همايون دريافتند و باصناف انعام و اكرام مفتخر و مباهى شده مقضى المرام به طرف ولايات خويش شتافتند آنگاه پادشاه مظفرلوا از استا بصوب عراق مراجعت فرموده ملك رى را از يمن مقدم اشرف اعلى غيرت فردوس برين ساخت و از انجا بخرقان رفته از خرقان رايت نصرت‌نشان بجانب ييلاق سورلوق برافراخت و دران منزل خبر طغيان محمد كره و كشتن او سلطان احمد سادوئى را بمسامع جاه و جلال رسيد و موكب همايون در ضمان عنايت ملك بيچون متوجه اصفهان گرديد گفتار در بيان كشته شدن سلطان احمد ساروئى بتيغ طغيان حاكم ابرقوه و سوختن خرمن حيات محمد كره بنابر غضب پادشاه سكندر شكوه پيش از آنكه ولايات عراق عجم در حير تسخير پادشاه كشورگير درآيد بسبب فتور امور دولت سلاطين آق قوينلو شخصى كه مشهور بود بسلطان احمد ساروئى جمعى از مردم هرجائى به خود متفق ساخته دار العباده يزد را بتحت تصرف درآورد چون ماهچهء علم آفتاب اشراق بر ساحت بلاد عراق تافت ايالت يزد بحسين بيك لله متعلق شد و آن جناب از قبل خويش شعيب آقا را كه در سلك نوكرانش انتظام داشت بداروغگى تعيين نمود و حكم همايون نفاذ يافت كه شاه تقى الدين اصفهانى مصحوب شعيب به يزد رود و سلطان احمد ساروئى را از مقام خلاف و عناد بگذراند و بمساعى جميلهء شاه تقى الدين بين الجانبين قواعد مصالحه تمهيد يافته سلطان احمد عهد و پيمان درميان آورد كه مدة العمر از جاده عبوديت خدام سدهء سدره منزلت درنگذرد و نسبت بشعيب در مقام اتفاق و اتحاد باشد انگاه شعيب به يزد درآمده روزىچند حكومت كرد و سلطان احمد را غايت شرارت بران داشت كه نقض عهده نموده ناگاه او را در حمام بسعادت شهادت رسانيد و از روى استقلال بفرمانفرمائى مشغول گرديد اما همدران ايام بر دست محمد كره كه در كرهء خاك مثل او بيباكى نبود